تبلیغات
AssAssIN - زندگی اتزیو چگونه شروع و چگونه پایان گرفت ؟؟؟!!!!!
we work in the dark,to serve the light,we are AssAssIN's

زندگی اتزیو چگونه شروع و چگونه پایان گرفت ؟؟؟!!!!!

سه شنبه 13 تیر 1391 02:06 ب.ظ

نویسنده : arsham moradi

اتزیو آدیتوره
اتزیو  از خانواده ای نجیب زاده در عصر رنسانس بود.خانواده ای او از محفل اساسین ها،و از نوادگان الطائر ابن لااحد بودند،و همچنین دزموند از نسل اتزیو هست

به ادامه مطلب هم بروید

اتزیو آدیتوره
اتزیو  از خانواده ای نجیب زاده در عصر رنسانس بود.خانواده ای او از محفل اساسین ها،و از نوادگان الطائر ابن لااحد بودند
،و همچنین دزموند از نسل اتزیو هست

اتزیو تا 10 سالگی جوانی خوشگذران بود و از اینکه پدر او اساسین است مطلع نبود،هنگامی که پدرش جیووانی و دو برادرش فدریکو و پتروچیو به دار آویخته میشوند وی از فلورانس خانه ی پدریش خارج میشود و به Monteriggioni در Tuscan به کنار عمویش ماریو که مالک ویلای خانوادگی آدیتوره بود میرود.)صاحب اصلی این ویلا دومنیکو آدیتوره میباشد.وی بزرگ خانواده ی آدیتوره بود.(بعد از زندگی در ویلای آدیتوره،اتزیو تحت آموزش های عمویش ماریو قرار میگیرد،اتزیو در نظر داشت تا استاد اعظم تمپلارها،رودریگو بورجیا کسی که دستور به دار آویخته شدن پدر و دو برادرش را داد به قتل برساند.در بین این هدف، وی دست نوشته های الطائر را پیدا میکند،که برای بار اول این دست نوشته ها توسط دومنیکو آدیتوره نگه داشته میشد.دومنیکو مامور بود این دست نوشته ها را به دانته آلیگری ببرد )

بیو گرافی:

اتزیو متولد 1459 در فلورانس بود،فرزند دوم جیوانی و ماریا آدیتوره . وی تا 17 سالگی چیزی از اساسین ها و تمپلار ها و حتی شغل واقعی پدرش نمیدانست.
در سال 1476 اتزیو و برادر بزرگترش فدریکو با وارد دعوایی با ویری (Vieri de' Pazzi) میشود.در این درگیری اتزیو و برادرش تمامی همراهان ویری را لت و پار میکنند اما قبل از اینکه بتوانند به ویری صدمه ای بزنند،او فرار میکند.در طی این درگیری گوشه ی لب اتزیو زخمی میشود و برادرش او را نزد پزشک میبرد تا اتزیو ر ا درمان کند.)توضیح:این زخم حتی بر لب دزموند و الطائر دیده میشود(.بعد از آن اتزیو با برادرش مسابقه میدهند تا به کلیسایی که به آن دو نزدیکتر است بروند و از ساختمان کلیسا بالا بروند.برادر وسطی مسابقه را میبرد و دو برادر از بالای کلیسا شهر را مینگرند.بعد از آن از هم خداحافظی میکنند،بعد از آن اتزیو به خانه کریستینا (Cristina Vespucci ) میرود و شب را با او میگذراند . صبح با ورود پدر کریستینا و شوکه شدن او اتزیو از خواب میپرد و از پنجره ی اتاق کریستانا به بیرون میپرد تا راهی خانه اش شود .
اتزیو بعد از ملاقات با پدرش،میبایست نامه هایی را از سوی پدرش به اشخاص مورد نظر برساند.بعد از بازگشت دوباره ی وی به خانه،خواهرش را گریه کنان میابد،خواهر اتزیو مورد بی مهری نامزدش قرار گرفته بود .. اتزیو بعد از پیدا کردن نامزد خواهرش او و دوستانش را کتک زد و به آن مرد گفت که از کلودیا دور بماند . باز هم اتزیو به خانه بازگشت و این بار برادر کوچکترش پیتروچیو از او خواست چند پر عقاب از پشت بام خانه ها برایش جمع آوری کند.مادر اتزیو هم از او خواست تا پیش لئوناردو داوینچی برود و نقاشی هایی که سفارش داده بودد از او بگیرد.لئوناردو از دوستان بسیار صمیمی اتزیو بود.


اعدام آدیتوره
من
 تو رو به خاطر کاری که کردی میکشم...!(خواهم کشت ) نقل قول از اتزیو به ابروتو آلبرتی بعد از مشاهده اعدام خانوده اش در سال 1486 بعد از کامل کردن کارهای خانواده اش به خانه بازمیگردد،انگار که خانه چپاول شده....پدر و برادرانش گم شده اند و مادر وخواهرش پنهان شده اند.اتزیو متوجه میشود که پدر و برادرانش دستگیر شده اند،او خودش را Palazzo della Signoria میرساند جایی که آنها زندانی شده بودند.از ساختمان آنجا بالا میرود،پدرش را از پشت میله ها سلول ملاقات میکند،جیووانی به وی میگوید که به دفتر شخصیش برود و تمامی چیزهایی که در صندوقچه است به ابرتو آلبرتی ،دستیار لورنزو مدیچی از دوستان نزدیک
خانواده آدیتوره ببرد
.اتزیو همین کار را کرد درون صندوقچه اسنادی بود که بیگناهی خانواده ی آدیتوره را ثابت میکرد.فردای آن روز اتزیو به دیدار پدرش در Piazza della Signoria رفت.اما اینبار برادران و پدر خود را پای چوبه ی دار میدید،آلبرتی هم جرم آنها را میخواند،اوبرتو به خانواده ی آدیتوره خیانت کرد،این آخرین لحظه ای بود که اتزیو چهره ای عزیزانش رامیدید،اوبرتو فرمان اعدام را داد.اتزیو فریاد میزند و از جمعیت میگذرد تا پدر و برادرانش را نجات دهد اما دیگر دیر شده بود وتوانایی مبارزه با آن همه سرباز را نداشت.
در همین حین که به سمت چوبه ی دار میامد اوبرتو اتزیو را خشمگین میبیند و فریاد
میزند که او هم باید دستگیر شود،اتزیو از دست سربازان فرار میکند،تعدادشان خیلی زیاد است.
اتزیو به زنان خیابانی پناه میبرد و در بین آنها قایم میشود.در اینجا او به پائولا از آشنایان خانواده ی آدیتوره آشنا میشود.او وی را از دست سربازان قایم میکند .


میراث
انتقام سختگیرانه

خانواده ی آدیتوره نمرده...من هنوز زنده ام..من!اتزیو!اتزیو آدیتوره دی فرنزه
نقل قول از اتزیو در سال 1476
پائولا.کسی که بود که اتزیو نمیدانست او یک اساسین است،پائولا به اتزیو کمک میکند تا انتقامش را اوبرتو بگیرد . پائولا به اتزیو جیب بری و راه های مخفی شهر و مخفی شدن در جمعیت را یاد میدهد.او اتزیو را به لئوناردو داوینچی راهنمایی میکند،کسی که میتوانست برای اتزیو Hidden Blade را بازسازی کند.اتزیو به پیش لئوناردو میرود.در کارگاه لئوناردو سربازان در را میکوبند و از لئوناردو میخواهند که به بیرون بیاید تا آنجا را بگردند؛با این حال اتزیو خودش را از دست آنان مخفی میکند و لئوناردو از وی تشکر میکند.حال اتزیو به دنبال این بود تا در جای مناسبی اوبرتو آلبرتی را بکشد.بهترین جا در حیاط Basilica of Santa Croce بود،اتزیو به آنجا رفت . او به وروچیو آخرین اسنادش را نشان میداد.بعد از اینکه البرتی به داخل حیاط میرود،اتزیو با خشم دیوانه وار به آن خائن حمله کرد.
چند چاقو بر روی سینه اش زد و فرار کرد.این اولین قتل او بود


گرده همایی خانواده
منو نشناختی....؟ این منم،ماریو
نقل قول از ماریو آدیتوره به برادرزاده اش در رسیدن به ویلای آدیتوره
حالا مردی که در فلورانس تحت تعقیب بود اتزیو بود . بازمانده ی خانواده ی او به سرپناهی احتیاج داشتند،دیگر در فلورانس نمیشد زندگی کرد،اتزیو تصمیم گرفت همراه مادر و
خواهرش به Monteriggioni کنار عمویش در ویلای آدیتوره بروند . در بینابین سفر به Monteriggioni ویری به دنبال اتزیو بود،تا در فرصت مناسب به او حمله کند،اما ماریو و مزدورانش سروقت میرسند و او را از دست ویری نجات میدهند.
ماریو درباره ی اساسین ها به اتزیو توضیح میدهد.عموی اتزیو میگفت که پدرش و پدربزرگان اتزیو همگی اساسین بوده اند و جیووانی هم قسمتی از این محفل بوده است.اتزیو در ابتدا قبول نمیکند،ماریو به اتزیو پیشنهاد میدهد که او را در نبردی ذز San Gimignano همراهی کند،اتزیو این پیشنهاد ماریو را میپذیرد.وقتی اتزیو به بیرون شهر میرسد به ماریو و مزردورانش میپیوندد،آنها تا شب منتظر میشود که ویری را بکشند.بعد از ملاقات Rodrigo Borgia, Jacopo de' Pazzi, Francesco de' Pazzi اتزیو ویری را در حال بازگشت میبیند.اتزیو با لشکر عمویش به سربازان ویری حمله میکنند،اتزیو به سراغ خود ویری میرود و این آخرین باری بود که با وی مبارزه میکرد.اتزیو با تمام وجودش با ویری مبارزه میکرد،اتزیو بعد از به زمین زدن ویری سعی در گرفتن اعتراف از وی شد اما ویری به اتزیو کنایه میزد.اینکار ویری اتزیو را بسیار خشمگین کرد و اتزیو ویری را کشت و به حتی به جنازه اش هم رحم نکرد.
بعد از این رفتار اتزیو عمویش او را آرام کرد و به او گفت که در بین اساسین ها رسم است که : به کسانی که میکشید احترام بگذارید .

تجارت با the pazzi

من از طرف فرنزه اومدم...من یه خورده حساب هایی دارم که باید تسویه اش کنم....من دنبال Jacopo de' Pazzi هستم
نقل از از اتزیو به فرانچسکو دی پازی
در ادامه ی مرگ ویری،اتزیو در سال 1478 به فلورانس برگشت تا کار خانواده ی پازی را تمام کند . اتزیو وقتی به فلورانس میرسد با صحنه ی قتل لورنزو (lorezo de Medici) و برادرش جولیانو (giuliano) مواجه میشد برای نجات دادن جولیانو دیر شده بود اما توانست از مرگ لورنزو حکمران فلورانس، جلوگیری کند . با این حال خانواده پازی توانسته بود قسمتی از نقشه اش را عملی کند،نقشه آنها به راه انداختن جنگ داخلی بود .
بعد از مراقبت کردن لورنزو تا خانه اش،لورنزو به اتزیو گفت که پولیزیانو (Poliziano) وکیل فرانچسکو پازی محل موکلش را میداند.در Piazza della Signoria نیروهای پازی و مدیچی وارد نبردی در خیابان شده بودند . اتزیو فرانچسکو را تعقیب میکرد،در همین زمان یاکوپو پازی و چند تن از همدستانش توانستند از شهر فرار کنند.پس از آن حکمران فلورانس نام خانواده ی آدیتوره که در اذهان عمومی به بدی از آنان یاد میشد را پاک کرد و اسم همدستانی که با پازی همکاری میکردند را به اتزیو داد : Antonio Maffei, Stefano da Bagnone, Bernardo di Bandino Baroncelli and Francesco Salviati اتزیو تمامی آنها را پیدا کرد و کشت.
سفر به ونیز

کارلو:خونه ی پوشالی تو،داره میلزره امیلیو...(داره وقت مردنت میرسه ) امیلیو: یک شکست غم انگیز(به تمسخر)، باید معامله هم باهاش باشه.این ناچیزی آنتونیو و دزدانش هست(نمیتونن کاری کنن ) کارلو:هرگز اینو نگو!اونا میخوان تو رو بکشند تو باید نگرانش باشی
امیلیو:چرا؟.......اون...اون مگه توی ونیزه؟
نقل قول از کارلو گریمالدی و امیلیو باباریگو در گفتگویی درباره اتزیو قبل مردنش ! در پایان توطئه پازی،اتزیو در سال 0191 به کنار لورنزو برمیگردد و موفقیتش را به او شرح میدهد . قبل از ترک کردن فلورانس به مقصد ونیز لورنزو هدیه ای به اتزیو میدهد:شنل مدیچی
آن شنل میتوانست از اتزیو در برابر سربازان محافظت کند.اتزیو به کنار لئوناردو میرود تا راهی برای ورود به ونیز برای او پیدا کند.در ملاقات او با لئونارد در کوه Appennine ، ملاقات میکند.آنها از سربازان رودریگو فرار میکنند و به شهر forli میرسند.اتزیو برای ورود به ونیز احتیاج به دعوت نامه(پاسپورت)داشت.او با نجات دادن زنی در forli به اسم Caterina Sforza ( اتزیو با این زن ازدواج میکند.کاترینا در اولین تریلر e3-10 در کنار اتزیو دیده شد .) جوازش را برای ورود به ونیز پیدا میکند . اتزیو بعد از رسیدن به ونیز با دختری به اسم روزا (rosa) اشنا میشود و به او کمک میکند،بعد از آن اتزیو با پدر روزا، آنتونیو سردسته ی دزدان ونیز آشنا میشود،آنتونیو تصمیم میگیرد تا به اتزیو در کشتن امیلیو!کمک کند.اتزیو امیلیو بارباریگو را میکشد و با کمک آنتونی تمام دارایی و ثروت او را به غنمیت میبرد و آنها را بین آدم های آنتونی تقسیم میکند . بعد از کشتن امیلیو حالا اتزیو به دنبال کارلو گریمالدی (Carlo Grimaldi) افسر دولتی که عضو شورای 01 بود.کارلو به قاضی کل ونیز نزدیک بود و امیدوار بود نظر او را به سمت تمپلارها بکشاند . بعد از شنیدن دیدار دیگری بین بورجیا و کارلو اتزیو فهمید که میخواهند به قاضی کل ونیز سم بدهند و جایش را با مارکو بارباریگو عوض کنند.اتزیو نمیتوانست به مقر آنها دست پیداکند.او به کنار آنتونیو رفت تا راهی برای نفوذ به Palazzo Ducale پیدا کند.اما دیوارها و درهای ورودی این اجازه را به آنها نمیداد.اتزیو به یاد ماشین پرنده ی لئوناردو افتاد،همانی که در forli دیده بود.بعد از آزمایش های ناموفق از رواز لئنارد مکان هایی را برای اتزیو در نقشه نشان کرد تا اتزیو از آنها عبور کند که به
مقصد خود برسد.در آن مکانها بر روی پشت بامها آتش برپا میکردند تا اتزیو با ماشین پرنده از بالای آنها عبور کند تا دوباره در هوا اوج بگیرد.با این حال اتزیو باز هم دیر رسید و برای نجات قاضی فرصتی نمانده بود.کارلو از صحنه ی جنایت فرار کرد و اسم اتزیو را به عنوان قاتل قاضی فریاد زد.حالا اتزیو مردی شده بود که برای سرش جایزه گذاشته شد و تمام نیروهای امنیتی به دنبال او بودند . اتزیو به کارگاه لئوناردو برای کمک در سال 0193 بازگشت.اتزیو توسط خواهر تئودورا !راهنمایی شد که به پوشش کارنوال)ماسک بالماسکه!(احتیاج دارد تا با اینکار نقشه اش را برای کشتن مارکو بارباریگو عملی کند.اتزیو باید در 1 بازی برنده میشد تا ماسک طلایی را برنده شود تا به مهمانی اختصاصی مارکو جواز حضور را پیدا کند.اتزیو موفق شد تمامی بازیها را ببرد اما جایزه در کمال بی انصافی)پارتی بازی( به سیلویو بارباریگو برادرزاده ی مارکو داده شد.اتزیو مجبور شد با زور ماسک را پس بگیرد وی ماسک را پس گرفت و مارکو را با سلاح جدیدش که در آستینش بود)همون تفنگ باروتی(از راهی دور وی را کشت . در آخر این ماموریت اتزیو با کمک بارتولومئو آلویانو (Bartolomeo d'Alviano) سیلویو و دانته مورو (moro) را هم از سر راه برمیدارد .

فراخوان
اسپانیایی ها و سیب

10سال گذشت و من شاهد مرگ پدر و برادرانم بودم. 01 سال آدمهایی را کشتم که باید پاسخگو باشند.من دیگر به آخرش رسیدم،اما نه اونقدر نزدیک که بدونم هر کودومش برای چی بود.
صحبت های اتزیو درباره ی زندگیش در نقش یک اساسین

در تولد 27 سالگی اتزیو شاهد بود که سربازان تمپلارها Piece of Eden را از کشتی به مقرشان در شهر با خود حمل میکنند.اتزیو یکی از سربازان را میشکد،لباس او را میپوشد و خود به دیدن رودریگو میرود.در نهایت جلو مردی ایستاد که باید درباره ی مرگ پدر و برادرانش پاسخگو باشد.اتزیو به پیامبری که درون codex پیشبینی میشد سرکوفت زد . بورجیا با آن تطابق داشت،خودش را متکبرانه پیامبر نامید و از وجود اتزیو آگاه گشت این بار اتزیو نبرد کوتاه ولی رودرو با رودریگو داشت.در همین لحظات ماریو آدیتوره،آنتونیو،پائولا،ول په و بارتولومئو از راه میرسند و رودریگو فرار میکند.با رسیدن نیکولو ماکیاولی (Niccolò Machiavell) اتزیو در واقع همان پیامبری است که پیشبینی میشد.و در دهه های گذشته گفته میشد آنها)اتزیو و یارانش(باهم هم قسم میشوند.آن شب اتزیو همه ی یارانش را دید و به محفل اساسین ها فراخوانده شد،آن شب همه همقسم شدند .........

معامله با بورجیا
سفر به واتیکان
کشتن تو خانواده ی منو برنمیگردونه......من بریده ام

در سال 1499اتزیو تمامی codex را پیدا کرد.وقتی آن کامل میشد نقشه تمام دنیا بود که محل های Piece of Eden را نقاطی
مشخص میکرد.در سال1492 رودریگو پاپ شده بود.وقت نبرد نهایی اتزیو رسیده بود،او باید کارش را تمام میکرد.اتزیو به رم
سفر میکند،به واتیکان،گفته میشد که در زیر واتیکان محلی به اسم The Vault است که با استفاده Staff Of Eden و Piece of Eden با ترکیب این دو قابل مشاهده است.اتزیو به رم رفت تا عصای بهشتی و تکه ی بهشتی را از رودریگو پس
بگیرد.سرانجام اتزیو در نبردی پا یا پای رودریگو را شکست میدهد رودریگو از اتزیو میخواهد که او را بکشد اما اتزیو پرهیز
میکند و به اوم میگوید که کشتن او خانواده اش را برنمیگرداند . او سیب و عصا را با هم ترکیب میکند و به The Vault میرود.در آنجا با Minerva دیدار میکند،مینروا هشداری را به اتزیو
میدهد و در آخر اسم دزموند را میبرد که تعجب همه حتی اتزیو را برمی انگیزد و اتزیو میماند و یک دنیا سوال ناجواب
..



 
ویژگی های شخصیتی

اتزیو در خانواده ی اشراف زاده ای به دنیا آمد،او در بین قرن 02 و 03 زندگی میکرد.برخلاف جدش از بچگی تحت آموزش نبود.اتزیو قبل از اینکه اساسین شود مهارتهای آکروباتیک در خود داشت و آنها را برای نجات برادرش به کار برد . او از پیشینه ای ثروت مند و با اصل نسب آمده بود،او تا مرگ پدرش دوستان و آشنایان فراوانی داشت.بعد از مرگ پدر و برادرانش وی با کمک عمویش به اساسین تبدیل شد تا انتقام خانواده اش را از خائنین بگیرد.اتزیو از ویری شروع کرد و او را کشت اما نمیتوانست
احساساتش را کنترل کند و جنون او را فرا میگرفت طوری که به جنازه ی قاتلینش رحم نمیکرد.اما بعد از آن به خود اجازه نداد تا احساساتش بر او غلبه کند و آنها را کنترل کرد،تا اینکه به درجه ی استادی رسید و توانستکنترل اموری را به دست بگیرد.)در BrotherHood

زندگی رمانتیک

اتزیو با کریستینا وسپوچی در فلورانس رابطه داشت،دو سال بعد کریستینا Manfredo d'Arzenta ازدواج میکند بعد از اینکه وی اتزیو را میبیند به او میگوید که هنوز اتزیو را دوست دارد.ده سال بعد وقتی کریستینا با Manfredo d'Arzenta به ونیز سفر میکند در جشن کارنوال اتزیو از کریستینا میخواهد که بیاید او را ببیند اما بعد از اتفاقاتی که بین آن دو افتاد کریستینا به اتزیو گفت که دیگر نمیخواهد او را ببیند.اتزیو بسیار افسرده گشت وقتی فهمید که وی به دست یکی از آدمهای Girolamo Savonarola کشته میشود.بعد از آن اتزیو با کاترینا اسفورزا در forli آشنا میشود و با او ازدواج میکند.هنگامی که اتزیو بار اول به ونیز میرسد با روزا برخورد میکند او از دزدان شهر بود،وقتی اتزیو او را نجات داد روزا به اتزیو علاقه پیدا کرد ولی اتزیو هیچگاه او را نخواست . در سال 1499 اتزیو در ویلای آدیتوره با کاترینا اسفورزا دیده میشود.

توانایی ها و مهارتها

اتزیو مهارت های بسیار بالایی در بین رهبران اساسین ها داشت.او توانایی های چندگانه در:دزدی(!)،پنهان شدن،نبرد مسلح و غیر مسلح،تکنیک های مخفی کاری ترور!،گشت آزاد(دویدن،بالا رفتن و ...) و نبرد از راه دور داشت . او همچنین میتوانست از دو hidden blade استفاده کند.همچنین او با قابلیت دید عقابی متولد شده بود،وی میتوانست دوست و دشمن را از هم بشناسد.اتزیو بعد از پیدا کردن مقبره ی 3 اساسین به تسلیحات الطائر ابن لااحد دست پیدا میکرد(نیای او ) همچنین با شنل هایی که بر تن میکرد میتوانست خود را ناشناخته جلوه دهد.
از گوشه و کنار
*اتزیو در1499 ،40 ساله شد.شد،سنی که پدرش کشته شد.
*اتزیو شخصیتی است که23 سال از زندگیش را در بازی با او میگذرانیم
* در Ac:BrotherHood او پیرتر شده،صدایش آرامتر شده و آرام صحبت میکند . 
* همانند الطائر و دزموند،اتزیو زخمی بر روی لبش دارد.بعد از انجام ماموریت Boys Will Be Boys ویری سنگی بر او
پرتاب میکند که باعث همین زخم میشود . 
* لباس اتزیو در بازی Prince Of Persia: The Forgotten Sands وجود دارد 
* معنی اسم الطائر و اتزیو شبیه به هم است . الطائر به معنی:پرنده و اتزیو به معنی :عقاب الطائر در بازی اول با عقاب تطابق داده میشد و الگوی وی را عقاب قرار داده -
بودن














دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 شهریور 1391 12:08 ق.ظ



ابزار هدایت به بالای صفحه